نور الدين عبد الرحمن اسفراينى
80
كاشف الأسرار ( فارسى )
[ پرسش دوم چون دنيا همه حرام طلق بود ، مؤمن از دنيا چگونه حلال خورد ؟ ] . II ( 1 ) سؤال : « لو كان الدنيا دما عبيطا ما كان قوت المؤمن منها الّا حلال » چه معنى دارد ؟ چون دنيا همه حرام طلق بود ، مؤمن از دنيا چگونه حلال خورد ؟ ( 2 ) جواب : در اين سخن قائل را نظر بر اصل آفرينش و مقصود ظهور كنوز معرفت است . ( 3 ) مثال : اگر پادشاهى بندهء را بكارى نصب كند و او را استعدادى كه آن كار را دربايست باشد ، بدهد و بگويد كه اين استعداد از بهر تحصيل اين كار است و در غير اين بايد كه خرج نشود ، و اگر در غير اين صرف شود ، عاقبت ترا مؤاخذت باشد . چون استعداد را بنده در مطلوب پادشاه خرج كند و آن كار بر قضيهء مشيّت او ساخته شود ، بنده مؤاخذ نشود ، بلكه مستحقّ خلعت و تشريف باشد . ( 4 ) چون مثال دانستى ، غرض برخوان و بدان كه نفس چهار است : امّاره و لوّامه و ملهمه و مطمئنّه . به هر يك از اين چهار صفتى تعلّق گيرد ، و آن صفات نيز چهارست : كفرست و شركست ، اسلامست و ايمان . باز به هر يك از اين صفات عملى از او پديد آيد ، چون فساد و صلاح و سيّئه و حسنه ؛ و به نسبت هر صفت كه در ذات آن نفس پديد مىآيد ، رزق او همرنگ آن صفت مىشود ؛ و ارزاق نيز چهارست : حرامست و حلالست ، مباحست و شبهه . ( 5 ) امّارگى در كافر حقيقت است و در مسلمان مجاز ، و لوّامگى در كافر مجازست و در مسلمان حقيقت ؛ و ملهمگى و مطمئنّگى مر مؤمن را خاصّ است . و در هر مقام از مقامات امّارگى و لوّامگى و ملهمگى و مطمئنگى صفتى از صفات كفر و اسلام و شرك